محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

400

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

آنچه كه در اختيار داشته‌ايد ، از آن شماست . هنگامى كه ما سرگرم بررسى كار خود و گرد هم آوردن افراد خود بوديم ، ناگهان به ما خبر آورده گفتند : اينك أسود [ در شعوب ] است . شهر بن بادام به پيكار وى رفت . ما در انتظار دريافت خبر ايشان بوديم كه با شگفتى آگاه گشتيم كه أسود ، شهر را كشته است . اسود بر صهيد ( 13 ) و حضرموت تا استان طائف و تا بحرين ، كمى مانده به عدن ، دست يافت . مردم يمن با وى همداستان گشتند ؛ ولى مردم قبيلهء عكّ ( 14 ) در تهامه ، در برابر او ايستادند . . . چون اسود كشتار بسيار كرد ، قيس و فيروز و دادويه را ناچيز انگاشت . آنگاه كه ما در حضرموت در چنان وضعيتى به سر مىبرديم و از هجوم خود أسود يا گسيل داشتن سپاهيانى به پيكار ما و يا از هجوم آشوبگرى ديگر در امان نبوديم ، فرمانهاى پيامبر خدا ( ص ) به دست ما رسيد . پيامبر در آن نامه‌ها به ما دستور داده بود كه مردان را به ايستادگى در برابر أسود و يا هجوم بردن به وى ، روانه كنيم و فرمان او را به همهء كسانى كه اميد كارآيى به آنها مىرفت ، برسانيم ( - 274 ) . در اين باره ، معاذ براى به كار بستن فرمانى كه به وى داده شده بود ، بپاخاست . از جشيش ديلمى آورده‌اند كه گفت : و بر بن يحنّس ، نامهء پيامبر ( ص ) را نزد ما آورد . پيامبر خدا در آن نامه به ما دستور داده بود كه بر آيين خويش استوار باشيم و براى نبرد با أسود چه به گونهء هجوم ناگهانى و شبيخون و چه پيكار روياروى ، به پا خيزيم و فرمان وى را به هركس كه به يارى و دين وى اطمينان داريم ، برسانيم . متن فرمان به دست نيامده است . ( 1 ) ما در اين راه كوشيديم . به مردم نامه نوشتيم و ايشان را به پيكار با دشمن فرا خوانديم . . . در حالى كه ما گرفتار دودلى بوديم و خطرى بزرگ را در پيش پاى خود مىديديم ، ناگاه از درگيرى عامر بن شهر ، ذى زود ، ذى مرّان ، ذى الكلاع و ذى ظليم با أسود آگاه گشتيم . آنان به ما نامه نوشتند و به يارى ما برخاستند . ما نيز به ايشان نامه نوشته دستور داديم كه هيچ چيز را جا به جا نسازند تا كار را استوار كنيم . از آنگاه كه نامهء پيامبر رسيده بود ، ايشان براى نبرد با أسود بر انگيخته شده بودند ( 15 ) . متن اين نامه‌ها به دست نيامده است ( - 275 - 276 ) . پيامبر ( ص ) به مردم نجران ، به تازيان و جز تازيان آن سرزمين ، نامه نوشت . آنان بر آيين خويش پايدار ماندند و به جايى دور رفته در آنجا گرد هم آمدند . متن اين نامه در دست نيست ( - 277 ) . سپس مسلمانان ، آزاد ، زن أسود را براى كشتن ناگهانى وى ، با خود همداستان كردند . اسود ، شوهر ( 16 ) اين زن را كشته و او را به همسرى خويش وادار ساخته بود . به دنبال اين هماهنگى ، مسلمانان ، أسود را كشتند . مردم صنعاء نيز همهء كسانى را كه بر ايشان وارد گشته بودند ( 17 ) ، كشتند ؛ ولى گروهى از ايشان ، از مرگ رستند . . . اينان هنگامى كه بيرون شهر رفتند ، هفتاد تن از